|
تو برام مقدسی تو عزیز ترین کسی, تو برام هم نفسی
|
حتي عكستم ندارم كه بذارم رو به روم
اونقدر نگاش كنم تا بشكنه بغض گلوم
خيلي وقته از تو دورم كاش صدامو بشنوي
كاش طلسم پر غروره اين سكوتو بشكني
اونقدر دلم گرفته كه ميخوام گريه كنم
اين علاقه ي شديدو به تو من هديه كنم
تورو با غريبه ديدم بگو اون يار تو نيست
اين همه دروغ ميدونم كار چشماي تو نيست
چه كردم با دل تو كه اينجور نگروني
گناهي نكردم اما منو اينجور ميسوزوني
نميدونم كه چجوري خيال كنم كه تورو ندارم
آخه تو سنگ صبوري بي تو من دووم نميارم
برام سخت جدايي بي تو دنيايي ندارم
زندگيم تيره و تاره بي تو فردايي ندارم ...
تو ای تنها تر از تنها به دنبال تو میگردم
تو ای پیدا و نا پیدا به دنبال تو میگردمرها از عالم خاکی به دور از هر چه ناپاکی
و همچون عاشقی شیدا به دنبال تو میگردممن آن مجنون صحرا گرد تنها در بیابانم
که حتی در بیابانها به دنبال تو میگردمتو را میجویمای زیباترین گلواژه هستی
تو ای عالمترین معنا به دنبال تو میگردم
تو را در قلب انسانهای عاشق پیشه معصوم
و در هرجای این دنیا به دنبال تو میگردم
و هر جایی که ردی از قدمهای تو میبینم
سری هم میزنم آن جا به دنبال تو میگردمو گاهی هم خودم را بیسبب گم میکنم
ز بس پیدر پی از هرجا به دنبال تو میگردم "
مرا در بیستون بر خاک بسپارید که تا شبها
غم بی همزبانی را برای کوهکن گویم
بگویم عاشقم،بی همدمم،دیوانه ام،مستم
نمی دانم کدامین حال و درد خویش گویم
از آن گمگشته من هم نشانی آور ای قاصد
که چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم
تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاکم
خوشامد گویمت اما در آغوش کفن گویم.
![]()
واسه اینکه ازتودورم به تومدیونم
واسه کشتن غرورم به تومدیونم
توکه حرمتوشکستی پای عهدت ننشستی
واسه چشای خیسم به تومدیونم
اینکه ازغم می نویسم به تومدیونم
اینکه بی جونم وسردم
اینکه بی روحم وزردم
پی آرامشی که بردی ومن پی اش می گردم به تومدیونم
به تومدیونم که غرورم وشکستی عین شیشه
به تومدیونم که کشتی دلموواسه همیشه
به تومدیونم منودادی به بی بها ،بهانه
به تومدیونم واسه بغض عمیق این ترانه
به تومدیونم شکستی حرمت شب و من وماه
به تومدیونم کم آوردی ورفتی اول راه
به تومدیونم عزیزم واسه این حال مریضم
اگه مثل برج سنگی جلوی چشات می ریزم
به تومدیونم به تومدیونم به تومدیونم
به تومدیونم غرورم وشکستی عین شیشه
به تومدیونم که کشتی دلموواسه همیشه
آدما از ادما زود سیر میشن
آدما از عشق هم دلگیر میشن
آدما رو عشقشون پا میذارن
آدما آدمو تنها میذارن
منو دیگه نمی خوای خوب میدونم
تو کتاب دلت اینو میخونم
یادته اون عشق رسوا یادته
اونهمه دیوونگی ها یادته
تو میگفتی که گناه مقدسه
اول و اخر هر عشق هوسه
آدما اخ ادمای روزگار
چی مونه از شماها یادگار
دیگه از بگو مگو خسته شدم
من از اون قلب دو رو خسته شدم
نمی خوای بمونی توی این خونه
چشم تو دنبال چشمای اونه
همه حرفای تو یک بهونه س
اون جهنمی که میگن این خونس
مي روم بـــا زخــم پايــم ، مي روم
مي روم بـــا دردهــايم ، مي روم
در قـفــس ديگــر نمي بـيــني مـرا
بـا قـفـس ، در بنـدهـايم مي روم
خسته ام،در خواب شيرين تو هَـم
شــايد از امشـب نيـايم ، مي روم
تكّــه هـــاي چـيـني قــلــب مـــرا
دفن کن امشـب برايـم ، مي روم
يــادگــارم اشـك هــاي بـي امــان
يك كمي هم خنده هايم،مي روم
مــن تــو را با خــاطرات خــوب تـو
مي سپـارم با خـدايم ،
مي روم .
هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستاره س
هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره س
هنوزم وقتی می خندی دلم از شادی می لرزه
هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه
اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره دیگه دیره
اما افسوس با نخواستن دلم آروم نمی گیره نمی گیره
تا گلی از لب ایوون تو پژمرد و فروریخت
شبنمی غمزده از گوشه ی چشمان من آویخت
دوری بین من و تو دوری ماهی و دریاس
دوری بین من و تو دوری ماه و تماشاس
اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره دیگه دیره
اما افسوس با نخواستن دلم آروم نمی گیره نمی گیره

هرچند این بار قطره های اشک برقطره های اندک باران پیشی گرفت ..
خدای من چه پیوندی ست میان باران تو و باران من و خاطرات ...
امشب شب آرزوهاست .نگاهت به آسمان باشد
كه بهترين آرزوهایم را به یاد آرزوهای برباد رفته ام به دست
فرشتگا ن سپرد ه ام.............
و چه دلخراش است تنهایی و بی خبری و چه سخت است در اوج نزدیکی و هم آغوشی از هم دور بودن و چه بی رحم است زمانه!
برنگرد ؛
که بر نمی گردی تو هیچوقت
نمی خواهی داشته باشمت ، نترس
فقط بیا
در خزان خواسته هام
کمی قدم بزن
تا ببینمت
دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...
باور کن که مرده ام
امروز من ايستاده ام
امروز باز هم يک انتظار
در دلم هر لحظه سودايي ديگر است
در وجودم هر زمان شوق رسيدن
آرزوي پر زدن
انتظار ديدن است
گاه گاهي در آسمان چشم تو پر مي زنم
يا که گاهي در خيالت مي رسم
ديدنت
ديدنت اما برايم مثل يک افسانه ي ديرينه است
بر تمام ميله هاي اين قفس
اين قفس از جنس خاک و لحظه ها
رنگ آبي مي زنم
رنگ آبي، رنگ آرزوهاي من است
رنگ آبي، رنگ عشق
رنگ آبي، رنگ توست
در وجودم شوق تو باز شعله مي کشد
در درونم آتشي از مهر تو
باز هم خرمني از عشق برپا می کند
با تمام خستگی
هر روز من استاده ام
بر سر آن کوچه باغ مهربانی
باز هم من استاده ام
در دلم تنها و تنها يک نوا
يک موج، يک فرياد
باز هم يک انتظار
باز هم يک انتظار